جستجو برای:
سبد خرید 1
  • خانه
  • محصولاتجدید
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

  • nojavanepishran@gmail.com
  • ایتا
  • علاقمندی ها
استعداد برتر
  • خانه
  • محصولاتجدید
  • تماس با ما
شروع کنید
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید
1

وبلاگ

استعداد برتر > وبلاگ > عمومی > از مزارشریف تا عصر هوش مصنوعی

از مزارشریف تا عصر هوش مصنوعی

18 مرداد 1405
ارسال شده توسط پشتیبانی سایت
عمومی، هوش مصنوعی

از مزارشریف تا عصر هوش مصنوعی؛ چرا هنوز به خبرنگار نیاز داریم؟

گاهی یک خبر، فقط چند خط است.

چند خط کوتاه که روی صفحه موبایل می‌بینیم، چند ثانیه نگاهش می‌کنیم، شاید برای کسی می‌فرستیم و بعد انگشت‌مان را روی صفحه می‌کشیم و می‌رویم سراغ خبر بعدی.

اما همیشه پشت آن چند خط، ماجرا به همین سادگی نیست.

گاهی پشت یک خبر، ساعت‌ها جست‌وجو وجود دارد. تماس‌هایی که بی‌پاسخ مانده‌اند. آدم‌هایی که حاضر نبوده‌اند حرف بزنند. اسنادی که باید بارها بررسی می‌شدند. خیابان‌هایی که خبرنگار باید خودش در آن‌ها قدم می‌زد. شب‌هایی که تحریریه تا صبح روشن مانده است.

و گاهی هم، پشت یک خبر، جان یک انسان ایستاده است.

شاید برای همین باشد که ۱۷ مرداد، در تقویم ما فقط یک مناسبت برای فرستادن پیام تبریک نیست.

این روز یادآور آدم‌هایی است که کارشان فقط «نوشتن» نیست؛ کارشان رفتن، دیدن، پرسیدن، شک کردن، بررسی کردن و بعد روایت کردن چیزی است که اتفاق افتاده.

حالا سؤال جالبی وجود دارد.

در دورانی که تقریباً همه ما یک گوشی هوشمند در جیبمان داریم، هر اتفاقی در چند ثانیه فیلم‌برداری می‌شود، خبرها قبل از تلویزیون در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخند و حتی هوش مصنوعی می‌تواند ظرف چند ثانیه یک گزارش چند هزار کلمه‌ای بنویسد، آیا واقعاً هنوز به خبرنگار نیاز داریم؟

برای پیدا کردن جواب این سؤال، شاید بد نباشد اول کمی به عقب برگردیم.

خیلی عقب نه.

فقط تا یک روز گرم مرداد در سال ۱۳۷۷.


۱۷ مرداد؛ روزی که یک خبر ناتمام ماند

مزارشریف، افغانستان.

۱۷ مرداد ۱۳۷۷.

شرایط شهر به‌شدت بحرانی شده بود و طالبان وارد مزارشریف شده بود. محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ـ ایرنا ـ در همان شرایط همچنان مشغول ارسال گزارش از وضعیت شهر بود.

او در ساختمان کنسولگری ایران حضور داشت.

خبرهایی که از آن منطقه می‌رسید، دیگر گزارش‌هایی معمولی نبودند. هر لحظه ممکن بود اتفاق تازه‌ای رخ دهد.

و رخ داد.

طالبان وارد کنسولگری ایران شد و محمود صارمی همراه با هشت دیپلمات ایرانی کشته شد. سرنوشت آنان مدتی نامعلوم ماند و بعداً ابعاد حادثه روشن شد.

اما چیزی که از صارمی باقی ماند فقط نام یک خبرنگار نبود.

روایت آخرین لحظات فعالیت او نشان می‌دهد که حتی زمانی که شرایط مزارشریف به‌شدت خطرناک شده بود، همچنان در حال مخابره خبر بود.

یک خبر که دیگر فرصت کامل شدن پیدا نکرد.

یک سال بعد، در ۱۷ مرداد ۱۳۷۸، شورای فرهنگ عمومی کشور سالروز کشته‌شدن محمود صارمی را به عنوان روز خبرنگار نام‌گذاری کرد. از آن زمان، هفدهم مرداد در تقویم ایران به نام خبرنگاران ثبت شده است.

اما شاید اگر فقط همین چند جمله را درباره روز خبرنگار بدانیم، هنوز اصل داستان را نگرفته باشیم.

اصل ماجرا درباره یک تاریخ نیست.

درباره یک شغل هم نیست.

درباره چیزی مهم‌تر است:

حق ما برای دانستن.


ما خبر می‌خواهیم؛ حتی وقتی حواسمان نیست

تصور کنید صبح از خواب بیدار شده‌اید.

گوشی را برمی‌دارید.

نه خبرگزاری وجود دارد، نه خبرنگاری، نه گزارشگری و نه رسانه‌ای که کسی مسئول صحت مطالب منتشرشده در آن باشد.

در شبکه‌های اجتماعی صدها نفر نوشته‌اند که قیمت یک کالا چند برابر شده است.

یک نفر می‌گوید بانک‌ها تعطیل شده‌اند.

یکی فیلمی از یک انفجار منتشر کرده.

یک کانال نوشته فردا مدارس تعطیل است.

صفحه دیگری می‌گوید خبر دروغ است.

کسی ادعا می‌کند فیلم مربوط به امروز است و چند نفر دیگر می‌گویند این ویدئو اصلاً مربوط به سه سال پیش و یک کشور دیگر بوده.

حالا شما می‌مانید و یک سؤال ساده:

بالاخره چه چیزی واقعیت دارد؟

اینجاست که معنای خبرنگاری کمی روشن‌تر می‌شود.

خبرنگار قرار نیست فقط اتفاق را برای ما تعریف کند.

کار اصلی او این است که تا حد ممکن بفهمد واقعاً چه اتفاقی افتاده است.

این دو جمله خیلی شبیه هم به نظر می‌رسند، ولی تفاوت میان آن‌ها، تفاوت میان خبرنگاری و بازنشر یک شایعه است.


زمانی مشکل «کمبود خبر» بود؛ امروز مشکل «زیادی خبر» است

چند دهه قبل برای مطلع شدن از اتفاقات جهان، انتخاب‌های زیادی نداشتیم.

روزنامه بود.

رادیو بود.

بعد تلویزیون آمد.

مخاطب بیشتر دریافت‌کننده خبر بود تا تولیدکننده آن.

اما اینترنت همه‌چیز را تغییر داد.

بعد شبکه‌های اجتماعی آمدند و ماجرا حتی عجیب‌تر شد.

امروز یک شاهد عینی می‌تواند قبل از رسیدن خبرنگار، موبایلش را بیرون بیاورد، فیلم بگیرد و آن را منتشر کند. یک شهروند معمولی ممکن است تصویری از یک حادثه منتشر کند که چند دقیقه بعد میلیون‌ها نفر آن را ببینند.

این اتفاق از بسیاری جهات فوق‌العاده است.

دیگر اطلاعات به چند رسانه محدود نیست.

آدم‌های بیشتری می‌توانند صدای خود را به دیگران برسانند.

اما درست در همین نقطه، یک مشکل بزرگ متولد شده است:

انتشار اطلاعات آسان‌تر شده؛ اما تشخیص اطلاعات درست، لزوماً آسان‌تر نشده است.

حتی می‌شود گفت گاهی سخت‌تر هم شده.

چون حالا دیگر با کمبود اطلاعات مواجه نیستیم.

ما وسط یک سیل اطلاعات ایستاده‌ایم.


هر کسی که خبر منتشر می‌کند، خبرنگار نیست

این جمله شاید در نگاه اول کمی سختگیرانه به نظر برسد.

چون امروز هر کسی می‌تواند در محل یک حادثه حاضر باشد، تصویری منتشر کند و هزاران یا حتی میلیون‌ها نفر هم آن را ببینند.

این فرد می‌تواند یک منبع بسیار ارزشمند برای اطلاع‌رسانی باشد.

اما هنوز یک تفاوت اساسی وجود دارد.

فرض کنید من در خیابان فیلمی از یک درگیری می‌بینم.

گوشی را بیرون می‌آورم.

ده ثانیه فیلم می‌گیرم و در شبکه اجتماعی منتشر می‌کنم.

من چیزی را ثبت کرده‌ام.

اما خبرنگار حرفه‌ای قرار است چند سؤال دیگر هم بپرسد.

این اتفاق دقیقاً کجا رخ داده؟

چه زمانی رخ داده؟

درگیری چرا شروع شده؟

افرادی که در تصویر می‌بینیم چه کسانی هستند؟

آیا فیلم کامل است یا فقط بخشی از ماجرا را نشان می‌دهد؟

طرف دیگر ماجرا چه می‌گوید؟

آیا شاهد دیگری وجود دارد؟

آیا سند یا تصویر دیگری هست که روایت را تأیید کند؟

و شاید مهم‌تر از همه:

آیا چیزی که من دیده‌ام، واقعاً همان چیزی است که فکر می‌کنم دیده‌ام؟

همین پرسیدن‌هاست که خبرنگاری را از صرفاً منتشر کردن محتوا جدا می‌کند.


خبرنگار حرفه‌ای قبل از اینکه جواب بدهد، شک می‌کند

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های خبرنگاری حرفه‌ای شاید همین باشد.

خبرنگار خوب قرار نیست هر چیزی را سریع باور کند.

حتی اگر آن خبر با باورهای خودش سازگار باشد.

حتی اگر هزاران نفر آن را بازنشر کرده باشند.

حتی اگر تیترش آن‌قدر هیجان‌انگیز باشد که بتواند میلیون‌ها بازدید بگیرد.

او باید یک کار سخت انجام دهد:

شک کند.

نه از آن شک‌هایی که آدم را فلج می‌کند.

از آن شک‌هایی که باعث می‌شود یک سؤال دیگر بپرسی.

«منبعش کجاست؟»

«چه کسی این را گفته؟»

«آیا می‌شود تأییدش کرد؟»

«طرف مقابل چه می‌گوید؟»

«این تصویر واقعاً برای همین اتفاق است؟»

شاید بخش بزرگی از کاری که ما از بیرون به نام «خبرنگاری» می‌بینیم، در واقع مجموعه‌ای از همین سؤال‌های کوچک باشد.

سؤال‌هایی که معمولاً در نسخه نهایی خبر دیده نمی‌شوند.


خبر سریع خوب است؛ خبر درست بهتر است

همه رسانه‌ها دوست دارند اولین باشند.

طبیعی هم هست.

وقتی اتفاق بزرگی رخ می‌دهد، مخاطب منتظر نمی‌ماند تا چند ساعت بعد بفهمد چه شده است.

رقابت رسانه‌ای همیشه بخشی از جهان خبر بوده و اینترنت این رقابت را شدیدتر کرده است.

حالا گاهی تفاوت میان «اولین رسانه» و «دومین رسانه» فقط چند ثانیه است.

اما همین رقابت یک دام بزرگ دارد.

اگر سرعت از صحت جلو بزند، رسانه ممکن است چیزی را منتشر کند که دیگر نتواند اثرش را پس بگیرد.

فرض کنید خبری اشتباه درباره یک انسان منتشر شود.

یک نام اشتباه.

یک اتهام اشتباه.

یک تصویر اشتباه.

ممکن است بعداً خبر اصلاح شود، اما چند نفر نسخه اصلاح‌شده را خواهند دید؟

چند نفر فقط همان اسکرین‌شات اولیه را نگه داشته‌اند؟

چند نفر آن را برای دیگران فرستاده‌اند؟

این یکی از مشکلات بزرگ عصر دیجیتال است:

خبر را می‌شود اصلاح کرد، اما اثر خبر را همیشه نمی‌شود اصلاح کرد.


ما در عصر «خبر جعلی» زندگی می‌کنیم؟

عبارت «فیک‌نیوز» یا خبر جعلی آن‌قدر استفاده شده که گاهی خودش تبدیل به یک کلیشه شده است.

اما مسئله واقعی است.

یونسکو سال‌هاست درباره گسترش اطلاعات نادرست و اطلاعاتی که عمداً برای گمراه کردن مخاطب ساخته می‌شوند هشدار می‌دهد. گزارش‌های این سازمان همچنین کاهش اعتماد به رسانه‌ها را یکی از چالش‌های مهم فضای اطلاعاتی دانسته‌اند.

مشکل فقط یک خبر کاملاً ساختگی نیست.

گاهی اطلاعات غلط خیلی ظریف‌تر وارد زندگی ما می‌شود.

مثلاً:

یک تصویر واقعی با توضیح اشتباه.

یک فیلم قدیمی با تاریخ جدید.

بخشی از یک مصاحبه بدون جمله‌های قبل و بعد آن.

یک آمار واقعی بدون توضیح شرایطی که آن آمار در آن اندازه‌گیری شده.

یک تیتر که از نظر فنی دروغ نیست، اما طوری نوشته شده که مخاطب برداشت کاملاً متفاوتی پیدا کند.

و حالا یک بازیگر بسیار قدرتمند دیگر هم وارد ماجرا شده است:

هوش مصنوعی.


بعد ناگهان هوش مصنوعی وارد تحریریه شد

اگر چند سال قبل می‌گفتیم یک نرم‌افزار می‌تواند ظرف چند ثانیه خبر را خلاصه کند، یک مصاحبه یک‌ساعته را به متن تبدیل کند، تیتر پیشنهاد دهد، ترجمه انجام دهد، حجم زیادی از داده را بررسی کند و حتی پیش‌نویس یک گزارش بنویسد، احتمالاً کمی شبیه داستان‌های علمی‌تخیلی به نظر می‌رسید.

امروز نه.

این ابزارها همین حالا وجود دارند.

و رسانه‌ها هم از آن‌ها استفاده می‌کنند.

یونسکو در بررسی‌های اخیر خود درباره هوش مصنوعی و روزنامه‌نگاری به کاربردهایی مانند تحلیل اطلاعات، پیاده‌سازی مصاحبه، ترجمه، تولید و قالب‌بندی محتوا و کمک به فرایندهای تحریریه اشاره کرده است. در کنار این فرصت‌ها، خطر تولید تصاویر جعلی متقاعدکننده، دیپ‌فیک، سوگیری و انتشار اطلاعات غلط نیز جدی‌تر شده است.

و اینجا همان سؤال اول مقاله دوباره جلوی ما ظاهر می‌شود.

اگر هوش مصنوعی می‌تواند بنویسد، خلاصه کند، ترجمه کند و حتی خبر تولید کند، پس خبرنگار برای چه لازم است؟

سؤال خوبی است.

اما شاید سؤال دقیق‌تر این باشد:

کدام بخش از خبرنگاری را واقعاً می‌شود به ماشین سپرد؟


هوش مصنوعی می‌تواند متن بنویسد؛ اما آیا می‌تواند خبرنگار باشد؟

بیایید یک فرق مهم را روشن کنیم.

نوشتن، فقط یکی از مراحل خبرنگاری است.

گاهی حتی مهم‌ترین مرحله هم نیست.

قبل از نوشته شدن گزارش، باید چیزی وجود داشته باشد که گزارش شود.

کسی باید سراغ ماجرا برود.

کسی باید سؤال کند.

کسی باید تشخیص دهد کدام سؤال ارزش پرسیدن دارد.

کسی باید بفهمد چرا طرف مقابل از پاسخ دادن فرار می‌کند.

کسی باید متوجه شود سکوت یک آدم در یک مصاحبه شاید از ده جمله مهم‌تر باشد.

کسی باید تصمیم بگیرد آیا انتشار یک تصویر ممکن است به قربانی یک حادثه آسیب بزند یا نه.

کسی باید میان «مردم دوست دارند این را بدانند» و «مردم حق دارند این را بدانند» فرق بگذارد.

اینجا دیگر با تولید چند پاراگراف متن روبه‌رو نیستیم.

اینجا پای قضاوت انسانی وسط است.

به همین دلیل در استانداردهای تازه‌ای که با حمایت یونسکو برای مواجهه رسانه‌ها با هوش مصنوعی تدوین شده، همچنان روی تأیید انسانی، مسئولیت سردبیری، شفافیت و پاسخ‌گویی انسان در برابر محتوای منتشرشده تأکید می‌شود.

ماشین می‌تواند ابزار خوبی برای خبرنگار باشد.

اما ابزار، مسئولیت قبول نمی‌کند.

انسان مسئولیت قبول می‌کند.


شاید ارزش خبرنگار در آینده، «نوشتن» نباشد

یک زمانی داشتن ماشین‌تحریر مهارت مهمی بود.

بعد کار با رایانه مهم شد.

بعد اینترنت.

بعد موتورهای جست‌وجو.

بعد شبکه‌های اجتماعی.

حالا هوش مصنوعی.

فناوری ابزار خبرنگاری را بارها عوض کرده است.

ولی خود نیاز ما به خبرنگاری از بین نرفته.

اتفاقاً ممکن است در آینده ارزش خبرنگار کمتر در «توانایی نوشتن چند پاراگراف» و بیشتر در چیزهای دیگری باشد:

پیدا کردن آدم درست.

ساختن اعتماد با یک منبع.

پیدا کردن تناقض.

دیدن چیزی که دیگران ندیده‌اند.

پرسیدن سؤالی که کسی دوست ندارد جوابش را بدهد.

تشخیص اینکه کدام اطلاعات مهم‌اند و کدام فقط سروصدا هستند.

و مهم‌تر از همه:

پذیرفتن مسئولیت چیزی که منتشر می‌شود.


چیزی که هوش مصنوعی ندارد: حضور

فرض کنید زلزله بزرگی اتفاق افتاده است.

هوش مصنوعی می‌تواند داده‌های زلزله‌شناسی را بخواند.

می‌تواند اطلاعیه‌های رسمی را خلاصه کند.

می‌تواند نقشه تولید کند.

می‌تواند گزارش‌های منتشرشده را دسته‌بندی کند.

اما یک چیز ندارد:

حضور.

آن لحظه‌ای که خبرنگار در یک خیابان آسیب‌دیده با خانواده‌ای حرف می‌زند که خانه‌اش را از دست داده، فقط اطلاعات جمع نمی‌کند.

او دارد بخشی از واقعیت را می‌بیند که در جدول داده وجود ندارد.

یا فرض کنید کارخانه‌ای تعطیل شده و صدها نفر شغلشان را از دست داده‌اند.

می‌شود آمار بیکاری را تحلیل کرد.

می‌شود اطلاعیه شرکت را خواند.

اما هنوز باید کسی برود و از کارگری بپرسد:

«حالا چه کار می‌کنی؟»

گاهی یک جواب ساده به همین سؤال، چیزی از یک اتفاق را نشان می‌دهد که صدها نمودار نمی‌توانند نشان دهند.


خبرنگاری یعنی رفتن به جایی که خبر اتفاق افتاده

خبرنگاری همیشه پشت میز اتفاق نمی‌افتد.

گاهی خبرنگار باید صبح زود راه بیفتد.

گاهی وسط گرما.

گاهی زیر باران.

گاهی در بیمارستان.

گاهی در دادگاه.

گاهی وسط یک نمایشگاه شلوغ.

گاهی در روستایی که اینترنتش به سختی کار می‌کند.

گاهی وسط بحران.

همه گزارش‌ها هم درباره جنگ و حادثه نیستند.

گاهی یک خبرنگار ماه‌ها دنبال موضوعی می‌رود که در نگاه اول اصلاً هیجان‌انگیز نیست؛ یک تصمیم اداری، یک قرارداد، یک مشکل شهری یا یک تغییر کوچک در مقررات.

بعد کم‌کم مشخص می‌شود همان موضوع ظاهراً ساده روی زندگی هزاران نفر اثر می‌گذارد.

خبرنگاری خوب همیشه دنبال پرصداترین اتفاق نیست؛ گاهی دنبال مهم‌ترین اتفاقی است که هنوز کسی درباره‌اش حرف نمی‌زند.


خبرنگار، اولین نویسنده تاریخ است؟

یک تعبیر معروف درباره روزنامه‌نگاری وجود دارد که آن را «پیش‌نویس اول تاریخ» می‌داند.

تعبیر زیبایی است.

چون خیلی از چیزهایی که امروز در کتاب تاریخ می‌خوانیم، روزی یک خبر تازه بوده‌اند.

تصور کنید خبرنگاری در لحظه وقوع یک رویداد بزرگ حضور دارد.

او نمی‌داند پنجاه سال بعد مورخان درباره آن روز چه خواهند نوشت.

نمی‌داند کدام تصویر تاریخی خواهد شد.

نمی‌داند کدام جمله بعدها بارها نقل خواهد شد.

او فقط یک وظیفه دارد:

تا جایی که می‌تواند، آن لحظه را درست ثبت کند.

این مسئولیت کوچکی نیست.

گاهی یک اشتباه در همان روایت اولیه می‌تواند سال‌ها در منابع دیگر تکرار شود.

و برعکس، یک گزارش دقیق می‌تواند جزئیاتی را حفظ کند که در غیر این صورت برای همیشه گم می‌شدند.


خبرنگار قرار نیست قهرمان داستان باشد

یکی از اصول مهم خبرنگاری همین است.

خبرنگار معمولاً نباید خودش تبدیل به اصل ماجرا شود.

وظیفه‌اش این نیست که دائماً به ما یادآوری کند چقدر برای تهیه گزارش زحمت کشیده.

قرار است ما آدم‌های داخل داستان را ببینیم.

اتفاق را بفهمیم.

داده را ببینیم.

دیدگاه‌های مختلف را بشنویم.

و بتوانیم خودمان قضاوت کنیم.

بهترین خبرنگاری گاهی آن‌قدر طبیعی انجام شده که مخاطب اصلاً متوجه حجم کار پشت آن نمی‌شود.

مثل یک پل خوب.

ما فقط از روی آن عبور می‌کنیم.

کمتر کسی هنگام عبور به محاسبات مهندسی، بتن، فولاد و ماه‌ها کاری فکر می‌کند که باعث شده پل زیر پایش بایستد.

خبر خوب هم گاهی همین‌طور است.

مخاطب فقط آن چند دقیقه آخر را می‌بیند.


پشت یک گزارش ده‌دقیقه‌ای چه خبر است؟

فرض کنید گزارش ویدئویی ده دقیقه‌ای می‌بینید.

ده دقیقه.

همین.

اما ممکن است برای ساخت آن ده دقیقه، خبرنگار و تیم رسانه روزها کار کرده باشند.

پیدا کردن موضوع.

تحقیق اولیه.

پیدا کردن منابع.

تماس گرفتن.

منتظر جواب ماندن.

مصاحبه گرفتن.

بررسی اسناد.

فیلم‌برداری.

بازبینی گفته‌ها.

پیاده‌سازی مصاحبه‌ها.

انتخاب بخش‌های مهم.

نوشتن متن.

بازبینی حقوقی یا سردبیری.

تدوین.

اصلاح.

و بالاخره انتشار.

مخاطب محصول نهایی را می‌بیند، نه مسیری را که طی شده است.

شاید یکی از دلایلی که گاهی ارزش خبرنگاری دیده نمی‌شود همین باشد.

خبر خوب باید ساده به نظر برسد؛ حتی اگر ساختنش ساده نبوده باشد.


اعتماد؛ ارزی که رسانه بدون آن ورشکست می‌شود

یک رسانه می‌تواند ساختمان داشته باشد.

دوربین داشته باشد.

استودیو داشته باشد.

سایت سریع داشته باشد.

میلیون‌ها دنبال‌کننده داشته باشد.

اما اگر مخاطب حرفش را باور نکند، بخش بزرگی از دارایی‌اش را از دست داده است.

اسم این دارایی اعتماد است.

ساختن اعتماد زمان می‌برد.

گاهی سال‌ها.

ولی از دست دادنش ممکن است فقط با چند خبر اشتباه، چند تیتر گمراه‌کننده یا چند بار پنهان کردن اشتباه اتفاق بیفتد.

و شاید یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های رسانه حرفه‌ای همین جا باشد:

رسانه حرفه‌ای نباید وانمود کند هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند.

چون خبرنگار هم انسان است.

اشتباه ممکن است اتفاق بیفتد.

تفاوت مهم این است که وقتی اشتباه اتفاق افتاد، چه کار می‌کنیم؟

اصلاح می‌کنیم؟

شفاف توضیح می‌دهیم؟

یا سعی می‌کنیم بی‌سروصدا خبر را تغییر دهیم و وانمود کنیم هیچ اتفاقی نیفتاده؟

اعتبار دقیقاً در همین لحظه‌ها ساخته می‌شود.


تیتر جذاب خوب است؛ تیتر فریبنده نه

در اینترنت یک واقعیت تلخ وجود دارد:

خبر باید دیده شود.

اگر بهترین گزارش جهان را بنویسید ولی کسی روی آن کلیک نکند، اثرش محدود خواهد بود.

پس تیتر مهم است.

تصویر مهم است.

نحوه ارائه مهم است.

اما یک مرز باریک وجود دارد.

مرز میان جذابیت و فریب.

تیتر خوب مخاطب را کنجکاو می‌کند و بعد متن به او چیزی می‌دهد که انتظارش را داشته.

تیتر فریبنده مخاطب را با وعده‌ای وارد صفحه می‌کند که متن قرار نیست آن را برآورده کند.

ممکن است روش دوم امروز چند کلیک بیشتر بیاورد.

اما فردا بخشی از اعتماد مخاطب را می‌برد.

و در رسانه، اعتماد معمولاً از کلیک گران‌تر است.


خبرنگاری فقط درباره سیاست و حادثه نیست

وقتی کلمه خبرنگار را می‌شنویم، شاید اولین تصویر ذهنی‌مان فردی باشد که میکروفون در دست دارد و مقابل یک ساختمان دولتی یا وسط یک حادثه ایستاده است.

اما جهان خبرنگاری بسیار بزرگ‌تر از این تصویر است.

خبرنگار علم داریم.

خبرنگار اقتصادی.

فرهنگی.

اجتماعی.

ورزشی.

حوزه فناوری.

محیط زیست.

سلامت.

گردشگری.

هنر.

آموزش.

کسب‌وکار.

و ده‌ها حوزه دیگر.

حتی گزارش درباره قیمت یک محصول یا بررسی یک فناوری تازه هم اگر با استانداردهای درست انجام شود، می‌تواند خبرنگاری باشد.

وجه مشترک همه آن‌ها یک چیز است:

کمک به مخاطب برای فهم بهتر جهان.


شاید خبرنگار قرار نیست به ما بگوید چه فکر کنیم

این یکی از زیباترین تعریف‌هایی است که می‌شود برای خبرنگاری در نظر گرفت.

خبرنگاری خوب الزاماً قرار نیست به مخاطب بگوید چه نتیجه‌ای بگیرد.

بلکه باید آن‌قدر اطلاعات درست، زمینه مناسب و دیدگاه‌های مرتبط در اختیار او قرار دهد که خودش بتواند بهتر فکر کند.

این تفاوت مهمی است.

رسانه‌ای که همیشه نتیجه را از قبل انتخاب کرده و بعد فقط اطلاعاتی را پیدا می‌کند که آن نتیجه را تأیید کند، کم‌کم از خبرنگاری فاصله می‌گیرد.

خبرنگار واقعی ممکن است در جریان تحقیق به چیزی برسد که خودش هم انتظارش را نداشته است.

و اتفاقاً باید حاضر باشد روایتش را براساس واقعیت تغییر دهد.

حتی اگر نتیجه جدید را دوست نداشته باشد.


شبکه‌های اجتماعی دشمن خبرنگاری نیستند

گاهی درباره شبکه‌های اجتماعی طوری صحبت می‌شود که انگار تمام مشکلات رسانه از روزی شروع شد که اینستاگرام، ایکس، تلگرام و پلتفرم‌های مشابه به وجود آمدند.

واقعیت پیچیده‌تر است.

شبکه‌های اجتماعی فرصت‌های بزرگی برای خبرنگاری ساخته‌اند.

خبرنگار امروز می‌تواند مستقیماً با شاهدان ارتباط برقرار کند.

می‌تواند واکنش‌های عمومی را ببیند.

می‌تواند یک موضوع محلی را پیدا کند که رسانه‌های بزرگ هنوز متوجهش نشده‌اند.

می‌تواند گزارشش را بدون واسطه به هزاران نفر برساند.

اما شبکه اجتماعی یک ویژگی دارد که باید حواسمان به آن باشد:

محبوبیت، مساوی حقیقت نیست.

یک پست ممکن است یک میلیون بار دیده شده باشد و همچنان اشتباه باشد.

ده هزار نفر ممکن است یک ادعا را تکرار کنند و منبع اولیه همه آن‌ها در نهایت یک حساب ناشناس باشد.

اینجاست که دوباره همان مهارت قدیمی خبرنگاری اهمیت پیدا می‌کند:

«منبع اصلی کجاست؟»


یک اسکرین‌شات، سند نیست

احتمالاً برای همه ما پیش آمده.

تصویری از یک توییت یا خبر می‌بینیم.

لوگوی یک رسانه هم بالای آن قرار دارد.

ظاهرش کاملاً واقعی است.

و بدون اینکه وارد سایت رسانه شویم، آن را باور می‌کنیم.

ولی ساختن چنین تصویری چند دقیقه بیشتر زمان نمی‌برد.

حالا هوش مصنوعی تولید تصویر و ویدئو را هم ساده‌تر کرده است.

یعنی روزبه‌روز بیشتر وارد جهانی می‌شویم که در آن جمله «با چشم خودم دیدم» دیگر همیشه برای اثبات یک اتفاق کافی نیست.

این تغییر فقط برای خبرنگاران مهم نیست.

برای همه ما مهم است.

یونسکو نیز در مباحث اخیر درباره رسانه و هوش مصنوعی هشدار داده که فناوری‌های مولد می‌توانند در کنار کاربردهای مثبت، تولید تصاویر متقاعدکننده جعلی و دیپ‌فیک را نیز آسان‌تر کنند.

به زبان ساده:

در آینده شاید دیدن آسان‌تر شود، اما باور کردن سخت‌تر.


پس خبرنگار آینده چه شکلی است؟

احتمالاً با خبرنگار بیست سال قبل فرق دارد.

شاید دوربین بزرگی روی دوشش نباشد.

ممکن است بخش زیادی از کارش را با موبایل انجام دهد.

ممکن است برای پیدا کردن الگو در هزاران سند از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کند.

ممکن است مصاحبه را به کمک نرم‌افزار در چند دقیقه پیاده کند.

ممکن است داده تحلیل کند.

کدنویسی بلد باشد.

با تصاویر ماهواره‌ای کار کند.

شبکه‌های اجتماعی را رصد کند.

حتی شاید بخشی از گزارشش را با کمک یک مدل هوش مصنوعی آماده کند.

اما اگر قرار باشد هنوز او را «خبرنگار» بنامیم، چند چیز نباید تغییر کند:

کنجکاوی.

دقت.

صداقت.

شک حرفه‌ای.

احترام به انسان‌ها.

مسئولیت در برابر چیزی که منتشر می‌شود.

یونسکو نیز در سال‌های اخیر دقیقاً روی همین نقطه تأکید کرده است: فناوری می‌تواند فرایند خبرنگاری را تغییر دهد، اما مسئولیت انسانی و قضاوت سردبیری همچنان باید در مرکز کار رسانه باقی بماند.


آیا هوش مصنوعی خبرنگاران را بیکار می‌کند؟

جواب ساده‌ای ندارد.

احتمالاً بعضی کارهایی که قبلاً ساعت‌ها زمان می‌بردند، خودکار خواهند شد.

همین حالا هم بخشی از این اتفاق افتاده است.

پیاده‌سازی مصاحبه.

ترجمه اولیه.

خلاصه‌سازی.

جست‌وجوی اولیه.

مرتب‌سازی داده.

تهیه پیش‌نویس.

تولید نسخه‌های مختلف محتوا.

اما تاریخ فناوری بارها نشان داده وقتی ابزار عوض می‌شود، شغل‌ها هم تغییر می‌کنند.

مسئله اصلی این نیست که خبرنگار آینده دقیقاً همان کارهای خبرنگار امروز را انجام می‌دهد یا نه.

سؤال اصلی این است:

آیا جامعه آینده هنوز به کسی نیاز دارد که به دنبال واقعیت برود؟

اگر پاسخ مثبت باشد ـ و بعید است نیاز ما به اطلاعات قابل اعتماد از بین برود ـ خبرنگاری هم به شکلی ادامه پیدا خواهد کرد.

حتی ممکن است مهم‌تر شود.

چون هرچه تولید محتوا ارزان‌تر شود، تولید اعتماد گران‌تر می‌شود.


گزارش تازه یونسکو هم یک پیام ساده دارد: خبرنگاری هنوز مهم است

این فقط یک بحث احساسی درباره ارزش رسانه نیست.

در ژوئن ۲۰۲۶، یونسکو گزارشی درباره ارزش خبرنگاری مستقل منتشر کرد که مجموعه‌ای از پژوهش‌های جهانی درباره تأثیر رسانه‌های مستقل بر اقتصاد، امنیت، بحران‌ها و مقابله با اطلاعات نادرست را مرور می‌کند.

جمع‌بندی کلی آن گزارش روشن است: دسترسی جامعه به خبرنگاری مستقل و اطلاعات قابل اعتماد، فقط یک مسئله مربوط به صنعت رسانه نیست؛ با کیفیت عملکرد جامعه، مقابله با اطلاعات نادرست و واکنش بهتر به بحران‌ها ارتباط دارد.

یعنی خبرنگاری خوب ممکن است روی صفحه فقط چند پاراگراف باشد، اما اثرش می‌تواند بسیار فراتر از همان صفحه برود.


روز خبرنگار، روز تشکر از «حق دانستن» است

شاید بهتر باشد امسال وقتی عبارت «روز خبرنگار مبارک» را می‌بینیم، چند ثانیه بیشتر به معنایش فکر کنیم.

روز خبرنگار فقط روز آدم‌هایی نیست که میکروفون دست می‌گیرند.

فقط روز کسانی نیست که اسمشان زیر یک خبر چاپ می‌شود.

این روز به چیزی مربوط است که همه ما هر روز از آن استفاده می‌کنیم:

اطلاعات.

ما براساس اطلاعات تصمیم می‌گیریم.

چه چیزی بخریم.

کجا برویم.

به چه چیزی اعتماد کنیم.

درباره یک اتفاق چه نظری داشته باشیم.

حتی گاهی یک تصمیم ساده روزمره ما نتیجه خبری است که صبح خوانده‌ایم.

پس کیفیت اطلاعات، مستقیماً روی کیفیت تصمیم‌های ما اثر می‌گذارد.

و خبرنگاری یکی از سازوکارهایی است که جامعه برای بهتر کردن کیفیت همین اطلاعات ساخته است.


خبرنگار خوب کسی نیست که همه جواب‌ها را بداند

شاید دقیقاً برعکس.

خبرنگار خوب کسی است که هنوز سؤال دارد.

کسی که وقتی همه می‌گویند «داستان تمام شده»، می‌پرسد:

«مطمئنید؟»

کسی که وقتی یک مقام آمار می‌دهد، دنبال منبع آمار می‌رود.

وقتی یک شرکت ادعایی مطرح می‌کند، سند می‌خواهد.

وقتی یک ویدئو منتشر می‌شود، دنبال نسخه اصلی می‌گردد.

وقتی همه از یک زاویه درباره یک اتفاق حرف می‌زنند، دنبال زاویه‌ای می‌گردد که دیده نشده.

شاید مهم‌ترین ابزار خبرنگار نه دوربین باشد، نه میکروفون، نه لپ‌تاپ و نه حتی هوش مصنوعی؛ مهم‌ترین ابزارش یک سؤال خوب است.


و بعضی سؤال‌ها آسان نیستند

بعضی وقت‌ها سؤال پرسیدن هزینه دارد.

ممکن است جوابش کسی را ناراحت کند.

ممکن است اصلاً جوابی داده نشود.

ممکن است خبرنگار بارها تماس بگیرد و پاسخ نگیرد.

ممکن است یک تحقیق هفته‌ها یا ماه‌ها طول بکشد.

گاهی هم خبرنگار وارد شرایطی می‌شود که خطر واقعی وجود دارد.

جنگ.

بحران.

حادثه طبیعی.

درگیری.

بیماری همه‌گیر.

در چنین لحظاتی دیگر عبارت‌هایی مثل «رسالت خبرنگاری» فقط جمله‌های مناسبتی نیستند.

واقعیت پیدا می‌کنند.

و شاید داستان محمود صارمی دقیقاً به همین دلیل بعد از سال‌ها هنوز بخشی از حافظه روز خبرنگار در ایران است.

چون پشت تاریخ ۱۷ مرداد، یک انسان واقعی وجود داشت.

خبرنگاری که در یک موقعیت واقعی و خطرناک مشغول کاری بود که برای انجامش به افغانستان رفته بود: خبر رساندن.


از مزارشریف تا امروز، ابزارها عوض شده‌اند

سال ۱۳۷۷ با امروز قابل مقایسه نیست.

سرعت اینترنت.

گوشی هوشمند.

شبکه اجتماعی.

خبر فوری.

پخش زنده.

تصاویر ماهواره‌ای.

داده‌های باز.

هوش مصنوعی.

همه این‌ها جهان رسانه را تغییر داده‌اند.

خبرنگاری امروز از نظر ابزار شاید شباهت کمی به خبرنگاری چند دهه قبل داشته باشد.

اما یک چیز عجیب است.

پرسش اصلی هنوز همان است:

چه اتفاقی افتاده؟

بعد از آن:

از کجا می‌دانیم؟

چه کسی می‌گوید؟

مدرک چیست؟

چه چیزی را هنوز نمی‌دانیم؟

و چه کسی باید پاسخ بدهد؟

فناوری می‌تواند سرعت رسیدن به جواب را بیشتر کند.

اما هنوز کسی باید سؤال را بپرسد.


آینده‌ای که در آن محتوا زیاد است و حقیقت کمیاب

ما احتمالاً وارد دورانی می‌شویم که تولید متن، تصویر، صدا و ویدئو تقریباً هیچ‌وقت به اندازه امروز آسان نبوده است.

چند کلمه می‌نویسیم و تصویری ساخته می‌شود.

یک متن می‌دهیم و صدایی شبیه صدای انسان تولید می‌شود.

کمی داده وارد می‌کنیم و چند صفحه گزارش تحویل می‌گیریم.

این فناوری‌ها شگفت‌انگیزند.

اما یک نتیجه جانبی هم دارند.

حجم محتوا بیشتر می‌شود.

خیلی بیشتر.

و در جهانی که محتوا بی‌نهایت است، چیزی که کمیاب می‌شود شاید «محتوا» نباشد.

چیزی که کمیاب می‌شود اعتماد است.

در چنین جهانی احتمالاً رسانه‌ای برنده نیست که بیشتر از همه محتوا منتشر می‌کند.

رسانه‌ای برنده است که مخاطب وقتی موضوع مهمی پیش می‌آید، بگوید:

«ببینیم این‌ها درباره‌اش چه نوشته‌اند.»

رسیدن به چنین نقطه‌ای با تبلیغ اتفاق نمی‌افتد.

با سال‌ها درست کار کردن اتفاق می‌افتد.


پس چرا هنوز به خبرنگار نیاز داریم؟

حالا می‌توانیم به سؤال ابتدای این نوشته برگردیم.

آیا در عصر شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی هنوز به خبرنگار نیاز داریم؟

به گمانم پاسخ حتی از گذشته روشن‌تر است.

ما به خبرنگار نیاز نداریم چون اینترنت نداریم.

اتفاقاً چون اینترنت داریم، به خبرنگار نیاز داریم.

چون اطلاعات زیاد شده.

چون سرعت بالا رفته.

چون ساختن یک تصویر جعلی آسان‌تر شده.

چون مرز میان تبلیغ، خبر، سرگرمی و محتوا گاهی محو شده است.

چون هر ادعایی می‌تواند ظرف چند دقیقه میلیون‌ها بار دیده شود.

چون الگوریتم‌ها معمولاً از ما نمی‌پرسند «این درست است؟»؛ بیشتر می‌پرسند «این برایت جذاب است؟»

و این دو سؤال یکی نیستند.

در عصر کمبود اطلاعات، خبرنگار خبر را به ما می‌رساند. در عصر انفجار اطلاعات، شاید مهم‌ترین وظیفه‌اش این باشد که کمک کند بفهمیم به کدام خبر می‌شود اعتماد کرد.


۱۷ مرداد؛ فراتر از یک پیام تبریک

هر سال در چنین روزهایی پیام‌ها زیاد می‌شوند.

«روز خبرنگار مبارک.»

«قلمتان پایدار.»

«روز طلایه‌داران آگاهی مبارک.»

همه این جمله‌ها محترم‌اند.

اما شاید بهترین تبریک روز خبرنگار چیز دیگری باشد.

اینکه اجازه بدهیم سؤال پرسیده شود.

اینکه خبرنگاری حرفه‌ای را از شایعه و تولید محتوای بی‌منبع جدا کنیم.

اینکه وقتی خبری مطابق میل ما نیست، قبل از حمله به خبرنگار بررسی کنیم آیا گزارشش مستند است یا نه.

و البته از آن طرف، از خبرنگار و رسانه هم انتظار داشته باشیم مسئول باشند.

اشتباهشان را اصلاح کنند.

تیتر گمراه‌کننده نزنند.

منبع را بررسی کنند.

میان خبر و تبلیغ مرز بگذارند.

حریم خصوصی آدم‌ها را برای چند کلیک بیشتر قربانی نکنند.

و مهم‌تر از همه، فراموش نکنند اعتمادی که مخاطب به آن‌ها داده، دائمی نیست.

باید هر روز دوباره به دست بیاید.


شاید قصه روز خبرنگار همین یک جمله باشد

از مزارشریف سال ۱۳۷۷ تا تحریریه‌ای که امروز در آن خبرنگار کنار صفحه‌ای پر از ابزارهای هوش مصنوعی نشسته، تقریباً همه چیز عوض شده است.

ابزار عوض شده.

سرعت عوض شده.

رسانه عوض شده.

مخاطب عوض شده.

حتی شکل خبر عوض شده.

اما یک چیز هنوز همان است.

جایی در میان هیاهوی روایت‌ها، ادعاها، تصاویر، تبلیغات، شایعات و حالا محتوای تولیدشده توسط ماشین‌ها، کسی باید همچنان دنبال یک چیز بگردد:

واقعیت.

نه واقعیتی که بیشتر لایک می‌گیرد.

نه واقعیتی که بیشتر به سلیقه ما می‌خورد.

نه روایتی که راحت‌تر باورش می‌کنیم.

تا جایی که ممکن است، واقعیتی که واقعاً اتفاق افتاده است.

و شاید همین، بعد از همه تغییرات فناوری، هنوز بهترین پاسخ به این سؤال باشد که:

«چرا به خبرنگار نیاز داریم؟»

چون ماشین می‌تواند جمله بسازد.

شبکه اجتماعی می‌تواند خبر را در یک ثانیه به میلیون‌ها نفر برساند.

یک شهروند می‌تواند اولین تصویر یک حادثه را ثبت کند.

الگوریتم می‌تواند حدس بزند چه چیزی بیشتر توجه ما را جلب می‌کند.

اما هنوز به انسانی نیاز داریم که بپرسد:

«از کجا می‌دانیم این حقیقت دارد؟»

و گاهی، تمام ارزش خبرنگاری در همین یک سؤال خلاصه می‌شود.

منابع و یادداشت تاریخی

اطلاعات مربوط به حادثه مزارشریف، محمود صارمی و نام‌گذاری ۱۷ مرداد به عنوان روز خبرنگار با گزارش‌های خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) تطبیق داده شده است.

برای بخش‌های مربوط به آینده خبرنگاری، اطلاعات نادرست، اعتماد رسانه‌ای و استفاده از هوش مصنوعی در تحریریه‌ها از گزارش‌ها و مطالب منتشرشده توسط یونسکو استفاده شده است.

قبلی اصول قرارگیری لوگو در طراحی؛ لوگو در بنر، پوستر تبلیغاتی کجا قرار بگیرد؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
پشتیبانی

برای دریافت راهنمایی از دکمه تماس با ما استفاده کنید یا از پنل کاربری تیکت ارسال کنید

دسته‌ها
  • آکادمی ها
  • تبلیغات
  • زندگی دانشگاهی
  • عمومی
  • فریلنسر
  • کسب و کار
  • مدرسه
  • هوش مصنوعی
برچسب‌ها
طراحی لوگو پوستر
دسترسی سریع
  • پیگیری سفارش
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
پنل کاربری
  • سبد خرید
  • علاقه مندی ها
  • تیکت ها
  • اطلاعیه
رسانه های استعداد برتر
  • ایتا
  • آپارات
  • اینستاگرام
  • وبسایت

استعداد برتر

کلیه حقوق برای استعداد برتر محفوظ است - کپی رایت 1403

به کانال ایتا استعداد برتر بپیوندید!